تساهل زيادي كه به وسيلهٴ خلفاي نخستين عباسي‌، مخصوصاً مأمون و معتصم اعمال‌ مي‌شد، در زمان متوكل (847 - 861) پاياني ناگهاني داشت‌. متوكل خود را به صورت قهرمان‌ سني متعصبي نشان داد كه پيروان اديان ديگر و معتزله‌، يعني آزادانديشان همدينش را با وحشيگري يكساني تحت تعقيب و آزار قرار مي‌داد. با اين حال‌، متوكل‌، به حمايت از علما، مخصوصاً پزشكان‌، ادامه داد و جماعت مترجمان را كه تحت رهبري حنين بن اسحاق قرار داشتند، تشويق كرد.
داود ظاهري فرقهٴ كلامي تازه‌اي ايجاد كرد كه صرفاً مبتني بر حجيت ظواهر قرآن و سنت در استنباط احكام بود، گرچه اين فرقه چندان دوامي نيافت‌. مُسْلم مجموعهٴ تازه‌اي از احاديث گرد آورد كه مانند صحيح بخاري به ترتيب موضوعات قفهي بود، ولي بيش از آن جنبهٴ نظري داشت‌. ذوالنون مصري را عموماً مؤسس تصوف مي‌دانند. ما بايد نمو تصوف را در نظر داشته باشيم‌، گرچه تأثير آن در پيش‌رفت علم‌، در مجموع‌، منفي بود؛ يعني مانع پيش‌رفت علم شد. تصوف‌ مانند انواع ديگر باطنيگري‌، آيين معيني نيست‌، بلكه يك گرايش ذهني است‌، غالباً نوعي گرايش‌ عصيان‌گرانه بر ضد روش‌هاي علمي است‌؛ تصوف عناصر خود را بلهوسانه از هر جايي اخذ كرده است‌. از اين رو عجيب نيست اگر ميان تصوف و انواع ديگر باطنيگري نقاط اتصال و مقايسهٴ فراواني وجود دارد. مقارن سال 864 جنبش باطني تازه‌اي به نام نهضت اسماعيليه -- اين‌ بار در ميان شيعه -- تحت تأثير عبداللّه بن ميمون قَدّاح شكل مشخصي به خود گرفت‌. در اين‌ مورد، عقايد باطني با نظريات سياسي و اجتماعي تلفيق شد و بدين ترتيب اين نهضت جاذبه و نيروي بيشتري كسب كرد كه به وسيلهٴ سازماني مخفي دايماً در تزايد بود. تأثير نهضت‌ اسماعيلي‌، نه تنها در سياست‌، بلكه در حيات علم اسلامي هم چشم‌گير بود. اين مطلب‌ مخصوصاً در مورد يكي از شاخه‌هاي آن‌، يعني قرمطيه صادق است‌، فرقه‌اي كه به نام رهبرش‌ حمدان بن اشعث قرمط ناميده شده‌. اين تأثير غالباً، ولي نه هميشه‌، پنهاني بود؛ در فصول آتي‌ فرصت خواهيم داشت كه آن را پيگيري كنيم‌.1
سازمان يافتن آيين بودايي تبتي و تأليف كانجور و تانجور توسط شاه رال - پا - چان‌، سومين و آخرين ((سه دينشاه‌)) تبت دنبال شد.

3. زمينهٴ فلسفي‌. آثار يوناني‌، لاتيني‌، انگليسي‌، سرياني و عربي‌. فوتيوس‌، اسقف اعظم‌ قسطنطنيه‌، مجموعهٴ فاضلانه‌اي براي مرور بر آثار پيشين‌، مخصوصاً، و نه منحصراً، آثار تاريخي و كلامي‌، تأليف كرد.
اريگنا رئيس مدرسهٴ دربار شارل طاس شاه فرانك‌ها، رسالهٴ فلسفي بسيار اصيلي نوشت به‌


1 .مثلاً يادداشت مرا در باب اخوان‌الصفا ببينيد (نيمهٴ دوم سدهٴ دهم‌).